محمدتقى نورى
202
اشرف التواريخ ( فارسي )
مؤكّده محكم و به خاطرجمعى « 1 » عنان عزيمت را به صوب كامل معطوف داشت . حاجى فيروز كه چندى قبل ازين يوسف خان ولد ابراهيم خان را در قلعهء برناباد گرفته ، محبوس داشتند « 2 » ، درين اوقات او را مستخلص و سر و بر او را به خلعت لايق آراسته و « 3 » خواهشمند گرديد « 4 » كه پدرش تدارك سفر و سواره خود را فرستاده كه در يورش قندهار به همراهى پسرش باشد . ابراهيم خان از سادهلوحى ، غدر و مكر حاجى را محمول بر حقيقت نموده ، آنچه سوارهء كارآمد داشت با تهيهء سفر روانه نزد ولد خود نموده كه منشأ خدمتى « 5 » شده ، شايد تلافى مافات به عمل آيد . به محض ورودسواران غوريان حاجى فيروز تمامى آنها را يراق چين و ولد خود را بىخبر به رسم « 6 » ايلغار به ساحت غوريان امر نموده ، « 7 » ابراهيم خان غافل نشسته بود كه ناگاه سواران گسسته رسيده ، به چپاول و نهب و تاراج دست گشاده « 8 » ، نكته را مهمل نگذاشتند و مركز « 9 » حصار غوريان را دايرهآسا « 10 » در ميان گرفته ، به شدّت هرچه تمامتر در تضييق محاصره « 11 » مىكوشيدند . حاكم غوريان نظر به عدم استعداد و توهّم « 12 » دست از جان شسته ، هرلحظه زندگى را وداع مىنمود و « 13 » به قدر امكان در محافظت و نگهدارى قلعه اهتمام نموده ، كيفيّت را معروض عتبهء « 14 » و الا داشت . چون شاهزادهء « 15 » و الا صفات از غدر و مكر والى هرات استحضار به هم رسانيد نايرهء غضبش ملتهب شده ، امراى عظام و خوانين بلند « 16 » مقام را طلبيده ، حكما و حتما امر به تهيهء ( 76 الف ) يورش غوريان فرمودند . « 17 » چون اوّل قوس و موسم استيلاى لشكر
--> ( 1 ) . مج : و خاطرجمع . ( 2 ) . مج : داشته بود . ( 3 ) . مج : « و » ندارد . ( 4 ) . ملك : « گرديد » ندارد . ( 5 ) . مج : خدمت . ( 6 ) . مج : بىخبر بر سبيل . ( 7 ) . مج : نمود . ( 8 ) . مج : ابراهيم خان خالى از ذهن نشسته كه به يك بار سر سوار پيدا شده به چپاول و تاختوتاز آنجا . ( 9 ) . مج : مركزوار . ( 10 ) . مج : « دايرهآسا » ندارد . ( 11 ) . مج : محصورين . ( 12 ) . مج : و احتياط . ( 13 ) . مج : شسته بلكه زندگانى را وداع كرده . ( 14 ) . مج : عتبه عليه . ( 15 ) . مج : شهزاده . ( 16 ) . مج : رفيع . ( 17 ) . مج : فرمودهاند .